اسكندر بيگ تركمان
68
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جمعيت مبارزان جان سپار در حيز تأخير انداخته تا آنكه سر كريمهء و لله جنود السموات و الارض ظهور يافته جنود غيبى بدفع صولت سپاه روم پرداخت در سيزدهم عقرب در سلطانيه برف عظيم باريد همچنانكه كمال اسمعيل گفته : بيت مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوههاست نهان در ميان برف در آنجا اجرام خيام لشكر روم در ميان برف نهان گرديد خلق بسيار از جنود روميه در ميان برف مانده از سورت سرما هلاك شدند يكى از شعراء در آن واقعه گفته : بيت رفتم چو بسلطانيه آن طرفه چمن * ديدم دو هزار مرده بى گور و كفن گفتم كه بكشت اينهمه عثمانى را ؟ * باد سحر از ميانه برخاست كه من سلطان سليمانرا مجال توقف در عراق نماند چون معاودت از راه آذربايجان به جهت قلت آذوقه متعذر بود از راه شهر زور كه آبادان بود روانه شد كه در اين زمستان در حدود موصل قشلاق كند و الامه را با ذو القدر بجانب تبريز فرستاد شاه جنت مكان بر سر ايشان ايلغار نمود عازى خان تكلو نيز حرام نمكى كرده از اردوى همايون گريخته به تبريز رفت والامه و رفقا را از ايلغار شهريار كامكار خبردار گردانيد و ايشان جانب وان گريخته در قلعهء وان متحصن شدند و شاه جنت مكان حسينخان شاملو را كه بدوستى سام ميرزا متهم بود به او بدمظنه بودند و در اين وقت ارادهء فرار داشت و بقتل آورده به طرف وان نهضت نمودند و ايشانرا در قلعهء وان محاصره نموده آن زمستان را در پاى قلعه گذرانيدند اما سلطان سليمان چون روانهء موصل گشت ابراهيم پاشا كس نزد محمد خان شرف الدين اغلى حاكم بغداد و طايفهء تكلو فرستاده ايشانرا باطاعت خواندگار و سپردن قلعهء بغداد دلالت نمود محمد خان از اين معنى ابا نموده اما عظماء و ريش سفيدان به جهت كشته شدن جوهه سلطان و فرار نمودن الامه و غازيخان كه امراء تكلو بودند از شاه جنت مكان متوهم گشته همگى باطاعت و دوستى خواندگار اتفاق نموده كليد قلعه را نزد خواندگار فرستاده او را طلب نمودند و خواندگار ترك قشلاق موصل نموده روانه بغداد شد محمد خان شرف الدين اغلى كه مرد صوفى و يكجهت دولتخواه بود حسب الامر شاهى دست از شهر و قلعه بازداشته جسر را بريده با سيصد نفرى كما بيش از اقرباء و اتباع كه شاهى سيون بودند از راه بصره بدزفول رسيد و از آنجا بشيراز آمدند [ 51 ] و بقيهء جنود تكلو استقبال سلطان سليمان كرده او را ببغداد آوردند و در آن سال در بغداد قشلاق كردند . آمدن سلطان سليمان ، مرتبهء ثانى سال ديگر كه سنه احدى و اربعين و تسعمائة بود سلطان سليمان نوبت ثانى از بغداد لشكر بديار عجم كشيد قدم بملك عراق نهاده تا در جزين آمد و شاه جنت مكان بدينجهت از پاى قلعهء وان كوچ كرده متوجه تبريز گرديد و در آنجا ملك بيك جوينى نيز كه در سلك امراء معتبر و بقيهء اهل نفاق بود بقتل رسيد و از آنجا با لشكر پرخاشجوى به طرف معسكر روميان در حركت آمدند چرخچيان لشكر ظفر شعار در حدود درجزين بمنقلاى سپاه خواندگار رسيدهء جنگ كرده غالب آمدند سلطان سليمان